خدمات عمر بن عبدالعزیز

رسول گرامی محمد بن عبد الله (ص) می فرماید:

آگاه باشید که بدترین اُمت من کسانی هستند که از ترس مقامشان، مردم به اینها احترام بگذارند،

برادر این طور نباشه،

می فرماید: بدترین مردم کسانی هستند که

مردم به خاطر، پُستش، مقامش، به اینها احترام بگذارند،

نه،

هرچی مقامت رفت بالا،

گردنت بیاد پایین،

این علی بن یقتین رو من چند بار گفتم،

وزیر دارایی شصت کشور فعلی در موقع هارون الرشید بود،

یه شخصی اومد با این کار داشت،

گفتن: ایشون کنفرانس داره،

راهش ندادند،

علی ابن یقطین درعین حال یکی از یاران امام صادقم بود،

وقتی ایشون رفت در خونه امام صادق،

آقا امام صادق فرمود:

راهش ندین،

آقا چرا راه نمیدین؟

فرمود: امروز یکی از دوستان ما گرفتار بود،اومد در خونت با تو کار داشت اما راهش ندادی،

علی بن یقطین داشت می گفت: آقا..

امام فرمود: آقا نداره!

تا رضایت اون بدست نیاری،

ما تو رو راه نمی دیم،

ایشون آدرس گرفت و رفت اونجا،

رسید به اون طرف و گفت: چیکار داشتی با من؟

اون بنده خدا گفت:

شترهای من رو غلامان هارون گرفته بودند،

من هم اومدم در خونه تو،

فهمیدم تو از شیعیان امام صادق هستی،

اومدم پیش تو که حق من رو بگیری،

راهم ندادی،

گفت: پول شترات چیقدر میشه؟

مثلاً حالا به پول امروز پانزده میلیون تومن،

علی ابن یقطین پانزده ملیون تومان رو داد،

بعد گرفت روی زمین خوابید،

(وزیر کشور پنجاه و هفت کشور فعلی)،

گفت: من اینجای صورتم رو می گذارم روی خاک،

تو هم با همون چارُقِت(نوعی از کفش صحرائیان)،

بزار روی این طرف صورت من، یه فشار بده،

که از این طرف عکس کف پای تو به این ور صورتم بیفته،

از اون طرف هم عکس زمین به صورتم بیفته،

اون گفت: من این کار رو نمی کنم،

گفت: نمی کنم نداره باید انجام بدی،

امام من از من ناراحته!

باید این کار رو انجام بدی  تا امام من از من راضی بشه!

طرف این کار رو کرد!

وقتی اومد خدمت امام،

امام راهش داد،

غرض به این نکته است که:

گفت: آقا اجازه می دهید من از این پُستم استعفا بدم؟

امام فرمودند: نه،

این پُست رو داشته باش و زیر بغل مردم رو بگیر،

 

عزیز من چهار روز یک پستی داری،

زیر بغل مردم رو بگیر،

فردا هم خدا زیر بغل تو رو می گیره،

می بینی فردا بچت فقیر میشه اونجا دیگری زیر بغلش رو می گیره،

این یک اَمر جدی است،

عمربن عبد العزیز،

وقتی رسید به خلافت،

چند تا کار خوب کرد،

پدرش خیلی بی غیرت بود ولی

عمربن عبد العزیز اولین کاری که کرد اومد این لعنتی که به علی بن ابی طالب توی قنوت می کردند، برداشت،

به اون پارچه فروش ارمنی گفت:

تو بعد از ظهر بیا خواستگاری دختر من،

من میگم تو ارمنی هستی و…

(صحنه رو قبلاً چیدن)

اومد،

عمر بن عبد العزیز هم علمای بزرگ رو جمع کرده بود،

آقا ایشون اومده از دختر من خواستگاری کنه،

ارمنیه،

یه سری سوالات رد و بدل شد و

اون پسره گفت:

خُب،

پس چرا رسول الله دخترش رو به علی داد؟

گفتند: اون مسلمان بود،

خود علما هم گفتند:

بله مسلمان بود،

گفت: اگه مسلمان بود،

پس چرا شما توی نماز لعنت می کنید؟

عمربن عبد العزیز گفت:

از امروز هر کس علی رو لعنت کنه گردنش رو میزنم،

چند تا رو هم زد،

این یکی از کارهاش بود،

یکی دیگه از کارهاش هم این بود که قبر علی بن ابی طالب مخفی بود،

ایشون اومد اون رو آشکار کرد و شروع کرد به ساختن اونجا

چون به خاطر مسلمان ها و نماز خون ها و حسود ها، علی (ع) رو شبانه دفن کردند،

صد سال هم قبر علی بن ابی طالب مخفی بود،

ایشون دید الاغ و سگ و اینها از این تپه بالا نمیره،

بزرگان اون محل رو خواست،

گفت: چرا این طوریه؟

گفتند:

آقا در امانیم،

گفت:

در امانید،

گفتند:

اینجا قبر علی است،

علی بن ابی طالب رو که کشتند

شبانه دفنشون کردند اینجا،

تا الان هم زیر این خاک ها مدفونه،

کسی نمیدونه که اینجا قبر علی است،

این کار دومش بود و

اینجا رو شروع کرد به ساختن،

سوم: آنچه که مال پدرش بود یعنی همه مال های دزدی و …،

چون این پول ها که توی این دولتی ها میاد، مال خودشون نیست،

مگه تو حقوقت چقدره؟

یهو میلیاردر میشی،

همه رو در راه خدا و بیت المال داد،

همه رو،

وقتی هم که مُرد،

به پسرش و به بچه هاش،

هرکدوم،

ده تا یه تومنی رسید،

ده درهم

اما اون یکی

عبد الملک مروان،

به هر بچه ایش،

۱۵ میلیون دینار رسید،

تاریخ نویس می نویسه،

من دیدم با چشمام،

بچه های عبد الملک مروان،

سر پل بغداد،

گدایی می کردند،

دیدم با چشمم،

بچه های عمرعبد العزیر،

یک فقیر اومد در خونش،

۳۰۰ تا گاو اسب و الاغ و اینها بهشون داد،

گاو و گوسفند،

بار اسب و قاطر ها هم حبوبات بود،

برنج و روغن هم بود،

امروز اگر کار بکنی، فردا خدا دست بچه هات رو می گیره،

می فرماد: آگاه باشید،

بدترین امت من کسانی هستند که از ترس شرشان یا

از ترس مقامشان به اینها احترام بگذارند،

مولا علی می فرماد:

بدترین مردم کسانی هستند که دیگران از ترس شرشان به اینها احترام بگذارند،

عزیز من یک کاری که طرف تو رو می بینه خوشحال بشه،

لذت از تو ببره،

این طور نباشه که خدایی نخواسته بگن که

چون این پول داره یا این مقام داره، بهش احترام بگذاریم.

خدمات عمر بن عبدالعزیز

برای دریافت فایل صوتی و تصویری این مطلب لطفاً   اینجا   کلیک بفرمایید

خدمات عمر بن عبدالعزیز

برای دیدن مطالب حضرت استاد در صفحه آپارات لطفاً  اینجا  کلیک بفرمایید

خدمات عمر بن عبدالعزیز

منبع:   سخنرانی حضرت استاد شیخ علی اکبر تهرانی          06 / 08 /  1389 

خدمات عمر بن عبدالعزیز